170- حرف بزنیم

دلم می خواد با یکی حرف بزنم. نه این که دلم گرفته باشه. دلم هم صحبتی و هم فکری می خواد. چند روزه دارم به این فکر می کنم که ما آدما در طول زمان چقدر تغییر می کنیم. چقدر ویژگی های اخلاقی یا ارزش های اخلاقی مون به مرور زمان عوض میشه. چقدر از اون چیزی که فکر می کردیم هستیم فاصله می گیریم. اصلا چقدر خود واقعی مون با اون خودی که فکر می کنیم هستیم فرق داره. مقیاس این تفاوت چی ه اصلا؟

داشتم با خودم فکر می کردم که الان نزدیک شش ساله که من ازدواج کردم و برگشتم به شهر خودم. قبلا هم گفته بودم که اون زمان اصلا از این موضوع راضی نبودم و هر لحظه به دنبال فرار از این شهر و این دانشگاه بودم. لحظه شماری می کردم برای روزی که تعهد خدمتم به این دانشگاه تموم بشه و کوله بارم رو سریع ببندم و برم... یعنی در واقع اون موقع اگه می خواستم به شش سال بعدم فکر کنم اصلا و ابدا خودم رو در موقعیتی که الان هستم حتی تصور هم نمی کردم. یعنی باید بگم که الان خدا رو شکر از شرایطم خیلی خیلی راضی هستم و نارضایتی هام خیلی خیلی کم شده. اما نمی دونم آیا این بهترین حالتی بود که می تونست برام اتفاق بیفته یا نه.

برام جای سوال ه که اگه من اون آدمی بودم که اون سال ها از این جا فراری بودم و الان این آدمی م که الان هستم یعنی زندگی م، کارم  و شهرم رو دوست دارم، یعنی این هم در طول این شش سال تغییر کردم، یه جور تناقض ه به نظرم. سوالم این ه که "من" واقعی کدوم یکی از این هام؟

نمی دونم... گیج شدم...

/ 0 نظر / 144 بازدید