171-- این تابستون گرم

این تابستون نمی دونم چی شده که اینقدر هوا گرم ه. حالا گرمیش به کنار، این شهر ما بدتر از گرما هر روز گردوخاک و طوفان ه. این قدر حس بدی ه همه جا پر از گرد و خاک و غبار. تازه آسمون هم دلگیرتر میشه. تنها چیزی که می تونه اوضاع  رو بهتر کنه یه بارون درست و حسابی ه. امیدوارم هوا هر چه زودتر بهتر بشه و حداقل این گرد و غبار بشینه و هوا تمیز بشه.

منم این روزای گرم تابستونی رو هر روز میام دانشگاه. مدتی ه که دارم روی یه مساله فکر می کنم و هر دفعه یه ایده جدیدی برای حلش به ذهنم می رسه و چند روزی روش فکر می کنم ولی باز متوجه یه عیب و نقصی توی مدلش می شم و می ذارمش کنار. از یه طرف واقعا خسته شدم و دلم می خواد حداقل با یکی همفکری می کردم. یه دلم می گه فعلا مساله رو بذارمش کنار و بعدا چند وقت دیگه بیام سراغش. اما از اون طرف ذهنم واقعا درگیرشه و دلم می خواد زودتر جوابش رو پیدا کنم و یه اثبات قشنگ هم براش داشته باشم.

دانشگاه هم اوضاعش آرومه. به ندرت دانشجویی رو می بینی اینجا. هم ترم تموم شده و هم تابستون و ماه رمضون و هوای گرمش باعث این آرامش شده. خلاصه صبح ها که اینجا تو اتاقم و سرگرم کارها و درسها می گذره و شب ها هم بیشتر به مهمونی های افطاری و در کنار خانواده می گذره. بابت همه این ها هم خدا رو شکر می کنم و سلامتی همه عزیزانم رو از خدا می خوام.

/ 1 نظر / 144 بازدید
Ahmad

سلام وبلاگ زیبایی دارین ! روزانه نوشتاتون فوق العاده س [چشمک]