198-- من اومدم

سلام. من دوباره اومدم. بعد مدت ها...

راستش چند روز پیش رفته بودم پای لپ تاپ و توی فایل های قدیمی چرخ می زدم. یه پوشه بود به اسم دست نوشته که فایل های ورد نوشته های خودم توش ذخیره بود. نشستم و چندتایی رو خوندم. حال و هوای اون روزها تا اندازه ای برام زنده شد. با خودم فکر کردم چقدر خوب بوده اون زمان ها چقدر برای خودم برای دل خودم و حتی برای فینگولی که اون زمان ها قد یه بند انگشت بود، می نوشتم.

یه چیز دیگه هم که بهش رسیدم این بود که یه سری درگیری های فکری هست که همیشه با آدم هست. یعنی من خودم یه آدم تحلیل گر هستم و همیشه یه چیزهایی برای فکر کردن و درگیر شدن دارم. پس این چیزهایی که امروز به چشم مساله مهم بهش نگاه می کنم یه سرش برمی گرده به این ذهن مساله ساز خودم و این که در مورد بعضی چیزها زیاده از حد خودم رو درگیر می کنم. البته بگم که از زمانی که میرم پیش مشاور و ایشون هم بهم همین نکته رو گفتن خیلی سعی کردم خودم رو اصلاح کنم و الان فکر می کنم تا حدی بهتر شدم.

سوای همه این ها، دلم خواست باز بیام بنویسم. از فکرهام، از دغدغه هام، از شادی ها و از غصه هام. نوشتن خیلی خوبه. آدم رو خالی می کنه و بهش آرامش میده.

پس می رم که دوباره زود برگردم.

/ 0 نظر / 20 بازدید