172-- تعطیلات

دو سه هفته ای میشه که عملا در تعطیلات به سر می بریم. دهه آخر تیر با همسر و دخترک راهی تهران شدیم. همسر یه چند روزی رو با ما بود و با فامیل به گشت و گذار و پارک و مرکز خرید و رستوران گذشت و خیلی هم خوب بود. بعد همسر برگشت به شهرمون و من و دخترک همون پروسه رو ادامه دادیم و الحق که خیلی هم خوش گذشت. خونه خواهر شوهر بودیم و حسابی سنگ تموم گذاشت. بچه هاشون هم با دخترک جور شده بودن و در نگهداریش کمک خوبی بودن. به علاوه این که مامان و بابام و خواهر و برادرمم تهران بودن و هم در پروسه نگهداری دخترک و هم در مهمونی رفتن و خوشگذرونی پایه خوبی بودن. یه روز هم رفتم انقلاب هم کلی خرید کردم و هم یه دوست خوب رو دیدم و کلی خوش به حالم شد. یه دوست دیگه رو هم بعد از مدت هااااا دیدم و کلی انرژی گرفتم. خلاصه که همه چی خوب بود و خیلی فرش شدم.

برگشتیم خونه مون. یکی دو روزی رو به نظافت و شستشو گذروندیم با همکاری پرستار دخترک که خیلی دوستش دارم. همسر یه سفر کوتاه به ولایتشون رفت و در مجموع از امروز روال عادی زندگی انگار شروع شده.

عروسی خواهرک هم نزدیکه و یه جورایی در تکاپوییم همه مون. بیشتر خریدهامو از تهران انجام دادم و خیالم راحت شده. لباسم رو خیلی دوست دارم. نکته جالبش این بود که اولین مغازه ای که وارد شدیم و اولین لباسی که پوشیدم همون رو خریدم و خیلی خیلی هم دوستش دارم.

یه کم بابت رفتن خواهرم و دور شدنش و اونم زندگیش تو تهران با همه سختی هاش نگرانم. امیدوارم خدا کمکش کنه و دوری از خانواده و زندگی مستقل براش سخت نباشه. هرچند مطمئنم همه اینها جاذبه های مثبت خودش رو هم داره.

برادرم هم منتظر نتیجه کنکور ارشدش ه و یه جورایی نگرانه. امیدوارم همون چیزی رو که دوست داره قسمتش بشه.

در نهایت امیدوارم تابستون خیلی خوبی همه مون داشته باشیم.

/ 0 نظر / 38 بازدید